تبليغاتX
ღRojin & Samiღ‎

ღRojin & Samiღ‎

ღ♥ღآری آغاز دوست داشتن است...گرچه پایان راه نا پیداست ‏ღ*•ღ♥ღ

شب بود . هوا تاریک و سرد.

پروانه ای سرگردان در آن شب تاریک و سرد به دنبال گرمای شمعی بود.

از دور نوری دید.

به سویش پرواز کرد.

به نور نزدیک شد.

آن نور شمعی بود که در اتاق سرد دخترکی تنها شعله گرفته بود.

پروانه می خواست در کنار شمع باشد .

اما پنجره ی اتاق دخترک مانعی بود.

مانعی از هوا سردتر و از شب تاریک تر.

پروانه خود را به پنجره می کوبید .

اما...

اماصدای بال های ظریف و یخ زده اش را دخترک نشنید.

شمع بی آنکه بخواهد پروانه را به سوی خود کشانده بود.

شمع برای دخترک می سوخت و نه برای پروانه.

اما پروانه برای شمع بال می زد و دخترک بی توجه به هر دو در غم و تنهایی خود سرگردان.

شمع بی وقفه می سوخت بی آنکه بداند پروانه در اتنظار وصال اوست.

شمع از شب تا صبح سوخت و پروانه همچنان خود را به پنجره می کوباند.

صبح هنگام پروانه روزنه ای یافت و از پنجره گذشت.

اما دیگری نور و گرمایی نبود.

شمع ودخترک مدت ها بود که خاموش شده بودند.

پروانه ، خسته ، در کنار شمع سرد و خاموش بالهایش را برای همیشه بست.

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط روژین| |
تا نهان سازم از تو بار دگر
راز اين خاطر پريشان را
ميكشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگين حجاب مژگان را


دل گرفتار خواهشي جانسوز
از خدا راه چاره مي جويم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه مي گويم


آه ... هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود دروغ
كي ترا گفتم آنچه دلخواهست


تو برايم ترانه ميخواني
سخنت جذبه اي نهان دارد
گويا خوابم و ترانه تو
از جهاني دگر نشان دارد


شايد اين را شنيده اي كه زنان
در دل ”آري و نه“ به لب دارند
ضعف خود را عيان نميسازند
راز دار و خموش و مكارند


آه... من هم زنم ‚ زني كه دلش
در هواي تو ميزند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط روژین| |

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیامشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباستعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


Writer:Saman

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط سامان| |

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز


Writer: Saman

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط سامان| |
ستاد آواز ايران به تازگي اثري تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعري از زنده ياد فريدون مشيري در دستگاه شور ضبط نموده اند. اين اثر با آهنگسازي استاد شجريان و تنظيم مجيد درخشاني با همكاري اركستر سمفونيك و در دستگاه شور اجرا شده است. گويا در ابتدا قرار بر اين بود كه اين اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولي بدنبال وقايع رخ داده در كشورمان دستگاه اجرايي اين اثر طبق تشخيص استاد از دستگاه ماهور به شور تغيير داده شد.

(فريدون مشيري)

تفنگت را زمين بگذار
كه من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن
من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان كن
ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-
تو اي با دوستي دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونريزي ست
زبان قهر چنگيزي ست
بيا، بنشين، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدميت راه در قلب تو بگشايد.

برادر! گر كه مي خواني مرا، بنشين برادروار
تفنگت را زمين بگذار
تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو
اين ديو انسان كش برون آيد.

تو از آيين انساني چه مي داني؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا بايد تو بستاني؟
چرا بايد كه با يك لحظه غفلت، اين برادر را
به خاك و خون بغلطاني؟

گرفتم در همه احوال حق گويي و حق جويي
و حق با توست
ولي حق را -برادر جان-
به زور اين زبان نافهم آتشبار
نبايد جست...

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار
تفنگت را زمين بگذار...


آهنگ با كيفيت MP3  128

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط سامان| |
example:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس